اولین آرزوی او، ثروت بود. پیرمراد به او گفت: «امشب موقع غروب آفتاب، جایی که سایه سرت افتاد را بکن.»
با یافتن صندوقچه طلا، توشیشان مرد ثروتمندی شد ولی سرمستی از ثروت، خوشگذرانی وغفلت از حساب و کتاب، باعث شد مال و منالش از کف برود. بار دوم آرزوی قدرت کرد. اما به دلیل بیکفایتی خودش و توطئه اطرافیان،آن هم از دست رفت. توشیشان مال و قدرتباخته که دیگر سرد و گرم روزگار چشیده، این بار میداند که چه بخواهد؛ انسانیت و مردانگی. آرزویی که برای دستیافتن به آن وارد فضاهای مالیخولیایی شد. گذر از صخرههای بلند، حمله موجودات عجیبالخلقه و...همچنین پیرمراد برای او شرط می گذارد که به هیچ وجه نباید بترسد و حرف بززند. آن مرارتها برای پاککردن پسرک از تعلقات نفسانی بود. در نهایت توشیشان با یافتن گلسر مادرش آرام گرفت، در حالی که برای خودش مردی شده بود.
این انیمهٔ ژاپنی که محصول سال ۱۹۸۱ - به کارگردانی تاکه ایچی سایتو- است،با صدای زهره شکوفنده برایمان روایت می شد.
متخصصان در گفتوگو با جامجم از پیشگیری تا درمانهای نوین نابینایی میگویند
گفتوگوی جام جم آنلاین با معاون وزیر آموزشوپرورش و رئیس باشگاه دانشپژوهان جوان
«جامجم» در گفتوگو با رئیس کمیسیون امور داخلی کشور و شوراهای مجلس، جزئیات اصلاح ماده ۵۵ قانون شهرداریها را بررسی میکند